تبلیغات
" پاراگراف های خامِ یک ذهنِ کال " - گذشت زمان چیزی رو حل نمیکنه
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

گذشت زمان چیزی رو حل نمیکنه

پریروز
بازم یه پسر جوون بخاطر رعایت نکردن ایمنی موقع کار از اون بالا پرت شده پایین و روحش از زمین جدا شده. این فکر میکنم 3 یا چهارمین مورد مشابه تو این یکی دوسال اخیره. یکیش برادر مینا بود که تک پسر خانواده بود و تازه ازدواج کرده بود. انگار هرچی بیشتر اتفاق میوفته بجای حل مسئله و اهمیت بیشتر به ایمنی در موقع کار فقط قبولش عادی تر میشه!

دیروز
بعضی مرگها برای مرگ نیست! یه مدت به نظرم وضعیت بهتر شده بود اما انگار بهتر شدنی درکار نیست. طی چندماه, اول عروس یه خانواده خودکشی کرد و حالا دخترشون که چند ماهی از ازدواجش نگذشته بود. مغز اون آدمایی که هنوز فکر میکنن یه چیزی به این دخترا و زنها الهام شده که خودشون رو بکشن, یا آدمایی که این مردنها رو با مرگهای طبیعی دیگه مقایسه میکنن و راحت از کنارش رد میشن رو باید گِل گرفت!
 خودکشی اینا برای مردن نیست, دارن زنده زنده خودشون رو میسوزنن, خفه میکنن, مسموم میکنن ولی نه برای مردن, که برای اعتراض! اعتراض به جامعه ای که اونهارو نمیبینه, نمیشنوه, جامعه ای که تغییراتش هماهنگ نیست, اعتراض به مرگ یکباره همسر و بی اهمیتی آدما به زنی که مرگ شوهرش رو هضم نکرده, اعتراض به رفتار برادرها و پدرهایی که همه چیز رو با ذهن فاقد انعطاف خودشون میسنجن, اعتراض به زنهایی که یادگرفتن فقط حرف بزنن و خبرچینی و بی فکری! اعتراض تا بگه "آی آدما اگه شما بهتر از این فکر و رفتار نکنین, من نمیتونم ادامه بدم"
خیلی خیلی از دخترا و زنهامون نه دیگه میتونن دردهاشون رو بریزن تو خودشون و نه هنوز میتونن فریاد بزنن, اینا به کمک احتیاج دارن, فقط امروز میشه دستشون رو به گرمی گرفت و به دادشون رسید, نه فردا که سوخت و برای همیشه به خواب رفت و فقط میشه یه مشت خاک پاشید رو جسد سردشون.

امروز
پیرمردی که همیشه گوشه خیابون مینشست و کفشای مردم رو واکس میزد و تعمیر میکرد و زندگی خانواده اش رو از این راه میگذروند, فوت شده!

فردا
....



گاهی پیام غیرمنتظره  "تو چته؟! شب بیا یکم حرف بزنیم!"  از غریبه ای که همیشه ساکت یه گوشه ی لیست خاک میخورده, به آدم اون شوکی که لازمه رو وارد میکنه تا همه ی صفحه ها رو ببنده و پتو بکشه رو خودش و هدفون رو بزنه به گوشش و 20بار gunahlar رو بشنوه و .... تا یک ساعت بعد که صورتش رو هی با آب سرد بشوره تا قرمزی و تورم چشماش کم بشه و همه چیز آروم و تموم!
*
یه فکر خوبی امشب به ذهنم رسیده امیدوارم بتونم عملیش کنم. حالا که تا حدی هستم که 4/5نفر درخواست کردن یادبگیرن, یه اموزش رایگان از اون اندک چیزی که بلدم برای هرکسی که مشتاق باشه به شرطی که اونها هم رایگان به بقیه آموزش بدن! فقط یکم وقت و حوصله و اطلاع رسانی میخواد.


نوشته شده توسط :rabi
دوشنبه 15 اسفند 1390-12:10 ق.ظ
حرف() 

Can exercise increase your height?
جمعه 13 مرداد 1396 06:54 ب.ظ
If some one needs expert view regarding blogging after that i propose him/her to pay a quick visit this weblog, Keep up the pleasant work.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر