تبلیغات
" پاراگراف های خامِ یک ذهنِ کال " - شهر تنهای من, شهر تنهایی من
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شهر تنهای من, شهر تنهایی من

خیلی  وقتا همه راهها رو بسته میبینی و باید همون گوشه ی تنهاییت بشینی و منتظر بمونی تا یخ ها آب بشه, مثل همین 2روز که هردو جاده منتهی به اینجا بخاطر برف و یخبندان بسته شده و از دست کسی کاری ساخته نیست!



همیشه مامان بابا, باور عجیبی نسبت به نذر کردن داشتن و دارن و همینطور ترس عجیب تری از ادا نکردن نذر! جوری که تو هر وضعیتی نذرشون رو ادا میکنن از ترس اینکه مبادا اتفاق ناخوشایندی بیوفته. (صدقه بریانچالا بیرزاد بولاغاسا, باسیم گوون لرینه گِتیر یاله)


نوشته شده توسط :rabi
یکشنبه 16 بهمن 1390-02:01 ق.ظ
حرف() 

Foot Problems
چهارشنبه 11 مرداد 1396 05:33 ب.ظ
I am sure this post has touched all the internet visitors, its
really really good piece of writing on building up new weblog.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر