تبلیغات
" پاراگراف های خامِ یک ذهنِ کال " - از هر گوشه ی ذهن
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

از هر گوشه ی ذهن

یادمه یه صحنه ای خیلی تو ذهنم مونده بود اونجایی که پادما! میگفت: تصورش برام لذت بخش بود که یه روزی بتونم بگم, پرده های خونه من ,کمد من, یخچال آشپزخونه من,  وسایل من,...

احساس مالکیت و تصاحب همیشه برای آدم لذت بخشه, مالکیت بر آدمها, تصاحب موفقیتها, صاحب دارایی و اموال شدن, شاید و شاید یکی از دلایل علاقه زیاد خانومهای امروز به خرید و تصاحب  هم از همین میل ناشی میشه, چون این احساس مالک و غالب بودن رو کمتر تجربه کردن.
مالکیت, نگرانی و مسئولیت و اگاهی کافی داشتن از چیزی که مالکش شدیم رو میطلبه در غیر اینصورت مالکیت نادرست یا ناپایداره.

*

تعریف میکردن تابستون, فلان آقایی از فلان روستا, اعتیاد به کریستال و... داشته و مجبور بوده تو خرابه ها مصرف کنه و برگرده خونه, گویا همونجا تو خرابه میمیره و جسدش رو بعد از چندروز پیدا میکنن, به قدری باد کرده و بو گرفته بوده که چندنفر هم که میخواستن منتقلش کنن از حال رفتن... 

*
دارم فکر میکنم چطور باید به بابای 60ساله و مشتاقم, کامپیوتر یاد بدم!!



نوشته شده توسط :rabi
سه شنبه 11 بهمن 1390-02:36 ق.ظ
حرف() 

Foot Pain
چهارشنبه 11 مرداد 1396 04:57 ب.ظ
Ridiculous quest there. What occurred after?
Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر